در فرهنگ و اندیشهی ساستاری (سیاسی) و فرزانگانی (فلسفی) ایرانشهر، خِرَد برآمده از واژه اوستایی خِرَتو(xratu) و مهندترین فرایافت و بنمایهی همهی آفرینش، دئنا، جهانداری و اخلاق است. خرد در این دیدگاه صرفاً یک ابزار محاسباتی مغزی یا عقلِ ابزاری غربی (تمیز سود از زیان) نیست، بلکه یک فروغ گوهرین، ذات فرهمند و نیرویی زنده و توانمند است که با روان انسان درک میشود و به انسان توانایی بازشناختن «نیک» از «بد» و «راستی» از «دروج» را میدهد.

ساختار و دستهبندی و کارکرد خرد در فرهنگ و فرزانش ایرانشهر به فرانمون زیر چنین سامانمند میگردد،

۱- تقسیمبندی دوگانهی خرد: «خرد سرشتی و آموختنی»، در نسکهای ورجاوند اوستایی و پهلوی، خردی که در دسترس انسان (فروهرهای زمینی) است به دو بخش بنیادین بخشبندی میشود،

آسْنْ خرد (خرد سرشتیغریزی)،

خرد پدیدآمده بهمراه ذات انسان و دَهِشی مینوی از سوی اهورامزدا است. این خرد مانند چشمهای درونزاد کار میکند و گوهر هستهای رُوان انسان است.

گوشسرود خرد (خرد آموختنیاکتسابی)،

خردیاستکهانسانازراهگوش،آموزش،تجربه،خواندنویادگیریازدانایانبهدستمیآورد.

پیوندایندوخرددراندیشهایرانشهرچنیناستکهایندومکملیکدیگرهستند. خرد اکتسابی بدون خرد ذاتی مانند زمین دیمی است که بدون باران میباشد و خرد ذاتی بدون خرد اکتسابی، چشمهای است که راه جریان خروجی آن بسته شده است.

۲تجسم خرد: «مینوی خرد»، در کیهانشناسی ساسانیان، خرد دارای شخصیتی مینوی (متافیزیکی) است. در نسک مینوی خرد، این نیرو به ریخت یک شهود مجسم و پاسخگوی پرسشهای انسان دانا میشود. جهان بر پایه خرد آفریده شده و تنها با نیروی خرد اداره میشود، به گونهای که حتی پردیس (بهشت) را نیز میتوان به نیروی خرد از برای خود کرد.

۳- کارکردهای خرد در فرهنگ ایرانشهر و آریاییان و همچنین سویهها و ویژگیهای آنرا چنین میتوان بیان کرد،

کارکرد ساستاری (جهانداری)،

پادشاه آرمانی ایرانشهر (دارندهی فَرِه ایزدی) باید حکومت را بر پایه خرد و داد (اَشا) اداره کند.

حکومت بیخرد، به تاریکی و سقوط میانجامد.

کارکرد دئنا (اخلاقمداری)،

خرد سدی استواری در برابر آز، خشم، شهوت و هوای نفس است. پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک تنها با ترازوی خرد سنجیده میشوند.

کارکرد هستیشناختی،

خرد چشمِ جان است. همانگونه که تنٍ بیچشم نابیناست، رُوانِ بدون خرد نیز در تاریکیِ گمراهی سرگردان خواهد بود.

۴بازتاب خرد آریایی در شاهنامهی فردوسی،
مغ بزرگ فردوسی توس، بزرگترین پاسدارِ فرهنگِ ایرانشهر، شاهنامهی خود را با شاه کلید خردگرایی آریایی میآغازد،

«به نام خداوند جان و خرد» او خرد را والاترین بخشش یزدان به انسان میداند، و همچنین در نیاش خرد چنین میسراید،

فزون از خرد نیست اندر جهان / فروزندهتر آشکار و نهان
خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای

در اندیشهی فردوسی بزرگ و نسکهای اندرزنامهگونهی ایران باستان، «شاهِ دادگر» کسی است که خرد را وزیر خود سازد و در هر کاری از این گوهرِ درون، یاری بجوید.

اما جایگاه خرد در نسک پهلوی مینوی خرد که یکی از ارزشمندترین نوشتارهای فلسفی و گفتاری در اواخر دوره ساسانی است، پرسش و پاسخی میان یک «دانا» (مرد جویای راستینگی) و «رُوان خرد» (مینوی خرد) آغاز میگردد.

در این متن، خرد تنها یک صفت انسانی نیست، بلکه یک موجود مینوی، نخستین آفریده و کارگزار بنیادین اهورامزدا در جهان هستی است.

در فصل نخست درباره آفرینش و تدبیر جهان آمده است که اهورامزدا جهان گیتی (مادی) و مینوی را به یاری و پایمردی «خردِ آفرینشگر» پدیدآورد و آفرید. او خرد آنچنان نگاه میدارد که در پایان کار جهان، اهریمن را به وسیله همین خرد شکست خواهد داد.

از دیدگاه این نسک نیز خرد سلاحی در برابر دیوان است، زیراکه بزرگترین دشمنان انسان یعنی دیوِ «آز» (طمع)، «خشم» و «شهوترانی» تنها با زره و سلاح خرد نابود میشوند.

در پاسخی تکاندهنده برای میزان راستگاری انسان، مینوی خرد به دانا میگوید که حتی با انجام وظایف دینی، اگر «آسنخرد» (خرد ذاتی) در انسان بیدار نباشد، کارهای نیک او بیثمر خواهند بود زیرا که اعمال بدون خرد، جهت درست را گم میکنند و به پاد (ضد) خود تبدیل میشوند.

در گفتمان دیگری چم «خرد سیاسی» در حوضهی شاهنشاهی شاهان ایرانشهر چنین است که، ساستاری (سیاست) و گیتیآرایی (جهانداری)، پیوندی ناگسستنی با مینویات (آسمان) و اخلاق دارد. این پیوند در فرایافت «خرد سیاسی» یا «خردِ شاهی» متجلی میشود.

(اَشا داد  فرهی ایزدی/کیانی  خرد شاهی شکوفایی سرزمینی)

شاه در ایرانشهر زمانی حقانیت و راستینگی پیدا میکند که دارای فرهی کیانی باشد. اما فره به صورت کورکورانه به کسی داده نمیشود. تجلی ظاهری فره، حکمرانی بر پایه خرد و داد است. اگر شاه از خرد رویگردان شود و به «دروج» و «ستم» روی آورد، فره از او میرمد (مانند سرنوشت جمشید شاه در شاهنامه) و دیگر او سزاور شاهی نیست.

رابطه دئنا و پادشاهی در اندیشهی ایرانشهر (که در نسک عهد اردشیر پاپکان نوشته شده است است)، دئنا و پادشاه دو برادر همزادند که «خرد» مربی و نگهبان هر دوی آنهاست. شاه با خرد سیاسی خود امنیت و داد را برقرار میکند و موبد با خرد دئنا، مینویت را تجلی میبخشد و این موضوع را ما در نیایش اوستایی اَهونَور نیز به روشنی میبینیم که (یَتا اَهو وَئیریُواَتا رَتوش . اَشات چیت . هَچا) «همانگونه که سردار دنیوی، به ارادهٔ خود فرمانروایی میکند به همان گونه نیز یک رَد در پرتوی راستی و پاکی نیرومند است» این نیایش خود سند دیگری از جدایی و عدم دخالت دین در سیاست و یا سیاست در دین در تاریخ باشکوه ایرانشهر است.

اندرزنامهها به عنوان مرامنامههایی ارزشمند، خرد سیاسی ایرانشهر را به زیبایی بیان میکنند. در اندرزنامههای پهلوی (مانند اندرزهای بزرگمهر یا انوشیروان)، پادشاه موظف است گوش به فرمان خرد داشته باشد، با دانایان مشورت کند و از رأی خودکامانه بپرهیزد.

فردوسی این خرد سیاسی را اینگونه خلاصه میکند،

سرسامباره دگرگونه گشت / سر پادشا از خرد برگذشت
(
هرگاه سر پادشاه از خرد خالی شود، تخت و بارگاه او واژگون میشود)

سنجش خرد ایرانی با عقل (Rationalism) در فلسفهی جهان غرب.

برای این بخش نگر شما را به برنامهای که در چهار سال پیش بنام خرد و عقل ایرانی در برابر عقل غربی در کلاب هاوس انجام دادهام جلب میکنم که در خاستگاه زیر میتوانید آنرا نگاه کنید.

https://youtu.be/mV9Y-_wPY4w?si=8foBUSMlL8Ks5O-n

به ایرانشهر و آتش ورجاوند، بزرگترین آتشها و بسوی ایزدان ایرانشهر باز میگردیم 🔥

رضا مهربانی

۸ شهریور ۸۵۸۵


پاینده ایران
#
جاویدشاه
#
بیداری_آریایی
🔥
💎